Sunday, April 23, 2006

مَدَنَه دوسِش دَرُم ...

مَدَنَه دوسِش دَرُم ، هی اَذِيَتُم مَکُنَه
مَرَه وُ صُح تا غروب بِدَر نِمَيَّه از خَنَه
مَه مَرُم وَلَّو ِ بُوم ِ هَمْسِيَه سُود مَزِنُم
نِمَگَه به که مَگی ؛ خود وَرُو در مَزِنَه
هی نِنَه‌مْ مَگَن : پسَر ! اَل‌لَو ِ بُوما چه مَخی ؟
چه گُيُم ؟ که رِ مَخُم ؟ او که دلُم مَجِزَّنَه ؟!
بِمِرُم بِراش ، خدا ! وای چه نگاهایِ دَرَه
بُخورُم مَه او چِشاش ؛ به چَش ِ آهو مَمَنَه
مَنشِنُم شَوْ که همَه دَخَّوْ مَرَن اشگ مَريزُم
هی مَگُم خدا خدا ! ای چِرِ هَنچی مَکُنَه ؟
مَگی مَش دَهَن به مَه ؟ - هی شَو ُ روز فِگ مَکُنُم
آخ مَتَرسُم بِيَه يَکِ يَگدَفَه بِشِستَنَه
دُوَنَه شُدَه‌م دِگَه ، به جا نُفَس آه مَکِشُم
مَدَنُم ای غصّه‌ها اَخِر دِلُم مَتَرکَنَه !

----------------------------1375

$
به فارسی ِ رسمی ( با همان ساختار بيانی ) :
می‌داند دوستش دارم ، هی اذيتم می‌کند
می‌رود و صبح تا غروب به‌در نمی‌آيد از خانه
من می‌روم بر لب ِ بام ِ همسايه سوت می‌زنم
نمی‌گويد به که می‌گويی ؛ خود را بر آن در می‌زند
هی ننه‌ام می‌گويند : پسر ! از لب ِ بام‌ها چه می‌خواهی ؟
چه گويم ؟ که را می‌خواهم ؟ او که دلم [را] می‌جزاند ؟
بميرم برايش ، خدا ! وای چه نگاه‌هايی دارد
بخورم من آن چشم‌هايش [را] ؛ به چشم ِ آهو می‌ماند
می‌نشينم شب که همه در خواب می‌روند ، اشک می‌ريزم [1]
هی می‌گويم خدا خدا ! اين چرا همچين می‌کند ؟
می‌گويی می‌دهندش به من ؟ - هی شب و روز فکر می‌کنم
آخ می‌ترسم بيايد يکی يک‌دفعه بستاندش
ديوانه شده‌ام ديگر ؛ به جای ِ نفس آه می‌کشم
می‌دانم اين غصّه‌ها آخر دلم [را] می‌ترکاند !

?
[1] در فارسی ِ گونه‌ی ِ طبس ، افعال ِ پيشوندی زياد داريم . يکی از پيشوندها « دَ » است : دَخّوْ شدن [ در خواب شدن ، خوابيدن ] ، دَکِردن [ چيزی در ظرف يا کيسه و مانند ِ آن کردن ، جا کردن ، ... ] ، دَپُشِّدن [ روی ِ چيزی را با پارچه پوشاندن ] ، ... برخی اين پيشوند را صورت ِ کوتاه‌شده‌ی ِ « در » می‌دانند ، امّا من در چنين مواردی از اظهار ِ نظر ِ به استناد ِ ظاهر پرهيز دارم . اين گونه ريشه‌شناسی ( که چيزی است شبيه به فقه‌اللّغه‌ی ِ عاميانه ) ممکن است گاهی درست هم دربيايد ، امّا شيوه‌ی ِ درست چيز ِ ديگری است . ريشه‌شناسی ِ واژگانی در فارسی ِ گونه‌ی ِ طبس ِ گيلکی ( و به‌طور ِ‌کلّی در بسياری گونه‌های ِ ديگر نيز ) کار ِ بسيار دشواری است . بايد سال‌ها مطالعه کرد ، بايد اصول ِ اوليّه‌ی ِ زبان‌شناسی را آموخت ، و سرانجام آشنايی ِ کافی با پيشينه‌های ِ زبانی‌مان ضروری است . و من هيچ‌يک از اين توانايی‌ها را ، آن‌طور که بايد و شايد ، ندارم . چرا دروغ ؟ از ادّعا نفرت دارم .
تا اين‌جا ، و تا جايی که حافظه‌ام ياری می‌کند ، در برخی گويش‌ها – يا نيم‌زبان‌ها – ی ِ شمال ِ کشور ( گيل و ديلم ) نيز اين پيشوند هست .